X
تبلیغات
Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Daisypath - Personal pictureDaisypath Happy Birthday tickers Daisypath Anniversary tickers من و آز و لوبیا - واکسن 18 ماهگی عشق کوچولو مامان
























من و آز و لوبیا

بالاخره ۲۰ آبان واکسن ۱۸ ماهگی دخملی رو زدم از شب قبلش اضطراب شدید من و گرفته بود انگار می خواستم فردا برم کنکور بدم! وقتی ظهر رفتیم خونه دنبالش که بریم واکسن بزنیم کلی خوشحال شد که داریم میریم ددر. وقتی رسیدیم اونجا و گریه بچه ها رو دید فهمید چه خبری هست! هی من بوس می کرد و از صورتش ترسش معلوم بود. آز از خانوم مسئول واکسیناسیون پرسید این واکسن خیلی اذیت می کنه؟ اونم گفت آره خودتون رو آماده کنین! این واکسن دیگه شاه واکسنه! وقتی خوابوندمش رو تخت دست من گرفت بود و هی می گفت بوس بوس .... ماما... نه...! اون لحظه دلم آتیش گرفت برای مامان های که بچه مریض دارن! برای مهربان و برای همه مامان ها! ولی خوشبختانه دختر خانوم من فقط یک دقیقه گریه کرد! وقتی اومدیم خونه کلی هایپر شده بود و هی ورجه ورجه می کرد ولی ۲ ساعت بعد دیدم داره لنگ میزنه و هی می گه پاش... پاش... درد... ( تو پست های قبل گفتم که آنیتا بعضی موقع ها قبل از اسامی شی میاره و من فکر می کنم منظورش مثلاْ از شی بابا یعنی مال بابا هست الان از ش البته بعد از اسم به یعنی مال من و ضمیر مالکیت استفاده) و بی حال شد ولی خیلی زود خوابید. تو خواب هر وقت می خواست قلط بزنه تو خواب می گفت پاش و گریه می کرد. عصر که بیدار شد دیگه نمی تونست راه بره روی کاناپه خوابیده بود و اصلاْ تکون نمی خورد. بچه ام خیلی رحمی شده بود. به آز گفتم بیا بریم براش اسباب بازی  بخریم که بتونه نشسته بازی کنه بچه ام گناه داره! رفتیم براش یک دنیای الفبا آوا خریدیم خیلی آموزشی هست به ۲ زبان فارسی و انگلیسی البته روش نوشته بود از ۳ سال به بالا ولی آنیتا با هاش ABC می خوند و اعداد رو می گفت. و اون چند حرف حروف انگلیسی رو که بلد بود. براش یک ارگ خریدیم که ایکاش نمی خریدیم از سر و صدا سرسام گرفتم البته بیشتر از دست بابا آنیتا!! و یک لگو که  اونم فکر کنم آز برای خودش خریده بود چون همه اش داره باهاش چیزی درست می کنه. تو فروشگاه هم خیلی اصرار داشت که حتما لگو براش بخریم. بعد از خرید اسباب بازی رفتیم مهمونی دخترکم اول که از جاش تکون نمی خورد و یک ساعت بعد هم که نزدیک ساعت استامینوفن بعدی بود دردش بیشتر شد و بی قراری می کرد ولی خوردن استامینوفن همان و بلند شدن با ترانه ( دختر دختر عمه آز) بازی کردن و در آخر بدو بدو کردن همان! این واکسنی که من رو اینقدر ترسونده بود کمتر از 12 ساعت اونم نه خیلی دخترم را اذیت کرد! البته من قبل از واکسن و هر 4 ساعت استامینوفن را می دادم.  البته آنیتا روز روزش بد غذا بود ولی بعد از واکسن 2 روز فوق العاده بد غذا تر و بی اشتها شده بود. و شدیدا آب می خورد شب ها هر نیم ساعت گریه می کرد و می گفت آب.

 

دختر مامان خیلی به مامانش کمک می کنه فقط کافی من یک کاری بکنم چند برابر شدید ترش رو انجام میده! عصر شیشه میز رو پاک کردم و رفتم شیشه پاک کن رو گذاشتم سر جاش رفت پشت سرم هر چی شیشه پاکن بود از تو کابینت آورد ولی هر چی گشت دستمال جهت امر تمیز کاریش پیدا نکرد.

امر تمیز کاری به روایت تصویر

حالاببنین دوست جونا دخملی با چی داره میز رو تمیز می کنه

دختر مامان جدیداً خود شیفته شده میره جلوی آینه و کلی از دیدن خودش خوشحال میشه و کیف می کنه و خودش رو بوس می کنه و ادا و اطوار در میاره

 

تازگی ها قشنگ برای خودش مامان بازی می کنه میره روسری من سرش می کنه کیفم رو دست اش میگیری و بی بی اش رو بغل میکنه و با چه بد بختی کالسکه بی بی رو هم راه می بره! این جا دخترم مامان الهه شده!

چند روز پیش بی بی هاشو نشونده بود روی مبل و از دور دست اش رو دراز کرده بود و به سئوالی می پرسید : بَبَل...؟ بَبَل؟...نه.. لالا.

دیشب رفتم از بیرون یک باکس آب آوردم تو خانه تا آب رو اردم از در تو از اونجایکه ره کی میاد از در خونه تو آنیتا خودش رو سریع میرسونه بهش و سلام می کنه تا صدای در رو شنید سریع اومد با خوشحالی گفت: آبَ سیام

بعد از سیام چنان کش دار و با ناز می گه: خوببببببببببببببببی؟

وقتی صداش می کنم آنیتا می گه بََََللللله البته بستگی داره با چه تن صدایی صداش کنم هر چی بلند تر صداش کنم اونم بله رو بیشتر می کشه! می گم کجای؟ می گه: ایجا

خودش در می زنه خودش می گه: کیه!

دیروز صورتش جوش زده گفتم ای صورت جوش زده مامان؟ تا شب هی میومد صورتش رو نشون می داد و می گفت: جوش!

دایره لغات آنیتا خیلی وسیع شده. اینم چند تا از لغاتی که الان یادم هست.

بَبَل    یعنی   بغل

بوس  یعنی   بوس

آب ویو      یعنی  آب میوه

پاین         یعنی   پایین

اَبرو          یعنی  نقاشی- مداد- خودکار- کاغذ و هر چی که کربوط به امر کشیدن چشم چشم ابرو بشه!

ماما جو    یعنی   مامان جون ( وقتی می گه ماما جو می خواهم همونجا براش بمیرم)

دَس         یعنی        دست بزن- بده دست خودم

ماژ          یعنی     ناز   ( الیته قبلاً می گفت ناژ ) خودم رو میزنم بخاب میاد اول می گه ماما جو... ماما جووووو... بعد نازم می کنه و می گه مممماژ.. مممماژ... و بعد هم کلی بوس تا بیدار بشم! حاضرم اونجوری تا ابد بخوابم تا ماژ و بوسم کنه و صدام کنه.

روزی هزار بار کارتن اولد مکدونالد فارم رو نگاه می کنه! هر وقت ما می خوایم تلویزیون روشن کنیم میگه ایا ایا یو. ( آوای که تو شهر اولد مکدونالد فارم هست) البته فقط باید اون روشن باشه و خانوم بره بازی کنه و صداش رو بشونه هم کافیه!

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط الهه|


آخرين مطالب
» غرق آرامشم
» يلدا مبارك
»
»
» اتاق خواب آنيتا
»
» Sportavaran
» چل چله زبون
» اندر احوالات تولد ما
» 33 سالگي!
Design By : Pars Skin